ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود ![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 13:15 توسط fati |
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:2 توسط fati |
ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم ما خاک قدوم هر چه زیبا صفتیم از زشتی کردار دگر خسته شدیم محتاج دو پیمانه می معرفتیم
![]()
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 14:12 توسط fati |
تاريکي را دوست دارم اگر تو شمعم باشي تنهايي را دوست دارم اگر تو در کنارم باشي مرگ را دوست دارم اگر بيادم باشي تو را دوست دارم حتي اگر بيادم نباشي![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:38 توسط fati |
چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش ![]()
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:26 توسط fati |
تو گفتي منو دوسـت داري * تو گفتي عاشق چشـمام شدي * تو گفتي احساسمو دوست داري * تو گفتي قلبت مال منه * تو گفتي بوسه هـــــــــامو دوست داري * تو گفتي قصه هامو دوست داري * تو گفتي دوست داري نوازشـــت کنم * تو گفتي مي خواي تو بغلم بگيرمـــت * تو گفتي همدرد تو منم * تو گفتي همراز تو منم * تو گفتي شب و روز من تواي * تو گفتي تنها يار من تواي * تو گفتي... تو همه اينها رو گفتي ولي من فقط مي گم اگه تو نباشي من مي ميرم . گفت: مي خوام برات يه يادگاري بنويسم . گفتم: کجا ؟ گفت : رو قلبت . گفتم مگه مي توني ؟ گفت : آره سخت نيست ، آسونه. گفتم: باشه بنويس تا هميشه يادگاري بمونه. يه خنجر برداشت . گفتم: اين چيه ؟ گفت : هيسسسسس. ساکت شدم . گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي ؟ خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت: دوست دارم ديوونه! اون رفته ، خيلي وقته ، کجا ؟ نمي دونم . اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده : دوست دارم ديوونه! آخر قصه چيست ؟ تو بگو!
هميشه از پايان هراسيده ام! آخر؟ مي شود اينهمه عشق تمام شود؟
جواب خاطره ها ايم را چه بدهم؟
بي تو و صداي مهربانت با كدام لاي لاي بخوابم؟
آخر؟ نه! ندارد! باورم نمي شود! نمي شود كه ما، تمام شود!
مي شود؟ ما تمام شود و من بمانم و تو؟
اصلا تو نباشي ، من مي مانم؟ نمي دانم! شايد
نبود تو از همه چيز اين جهان بي رحم وحشتناك تر است!
آخر قصه چيست؟
نه! نمي شود! عشق كه تمام نمي شود ، مي شود؟!
نه! نه! نه! نه!
اصلا مي داني؟! حالا چه وقت فكر كردن به آخر قصه است؟
اينجا هنوز اول راه است! همينكه بدانيم آخر قصه هر چه كه باشد ،
ما با هميم ، در يادها و خاطره ها حتي، كافي است…
حالا بيا هراس پايان را از من بگير…
حالا بيا به روزهاي خوش هنوز نيامده فكر كنيم!
راه زيادي باقي است اما
+ نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 15:46 توسط fati |

+ نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 15:43 توسط fati |

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 13:54 توسط fati |

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 13:53 توسط fati |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 15:23 توسط fati |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 14:47 توسط fati |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 14:46 توسط fati |

مطمئن باش و برو
ضربهات كاري بود
دل من سخت شكست
و چه زشت
به من و سادگيام خنديدي
به من و عشقي پاك
كه پر از ياد تو بود
و خيالم ميگفت تا ابد مال تو بود
تو برو، برو تا راحتتر
تكههاي دل خود را آرام سر هم بند زنم ![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 14:44 توسط fati |
اگرمعجزه اي رخ بدهد وزمان به عقب برگردد به دنيا قول خواهم داد چشم هايم را تا آخرين روز حياتم روي هم بگذارم : مي داني چرا ؟ مي ترسم يك لحظه غفلت كنم ، دوباره تو را ببينم و يك عمر گرفتارت شوم !! تقديم به بهترينم كسي كه مثل هيچكس نيست![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 14:28 توسط fati |
همه ساعات خوشی که با همدیگر بودیم( با همدیگر) ایا انها برای تو معنایی دارند؟؟؟؟؟؟؟؟ ایا همیشه ارزو میکنی که ما هرگز جدا نشویم هنوز به تو عشق می ورزم هنوز............. پس همه انچه به سرمان امده هنوز............. من قلبم را به تو بخشیدم و محبوب تو یگانه کس هستی یک بار گفتم که به تو عشق می ورزم دانستم(تو برای من) یگانه کس هستی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 14:20 توسط fati |

![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 14:14 توسط fati |
بوسه مگرچيست فشار دو لب اينكه گناه نيست چه روزوچه شب![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 14:11 توسط fati |
هرگز از هم گسیخته نمیشود تو از باران بسیار هراسان هستی پس دست تو را خواهم گرفت و به تو عشق خواهم ورزید به بهترین گونه که می توانم و تنها همین را از تو می خواهم
می دانم در قلب توست که عشقی همانند عشق ما.![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 13:55 توسط fati |
خیلی سخته . نمیشه نمی دونم بی تو چه جوری می خوام بمونم تا ابد همیشه دوریتو چه جوری تحمل بتونم بکنم این بار میخوام بخونم تا بدونی خود تورو دوست داشتمو دارمو خواهم داشت تا ابد بیا بگرد که من فقط به عشق تو گرفتارمو این دل نداره دیگه طاقت بدون که چشم به راه تم پس زود برگردعزیزم بیا که خونه منتظر نگاه و قدماته برگرد به این دنیا .بی تو دیگه هیچ ارزشو حالو صفایی نداره پس منتظرت میمونم تا همیشه این واسم تنها کاریه که میتونم بکنم .![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 13:51 توسط fati |
تحفه ای یافت نکردم که فدای تو کنم
یک سبد عاطفه دارم همه تقدیم تو باد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 12:19 توسط fati |